شيوا 2 تا صدف ريز دريايي داشت . شيوا : بابا يه صدفهايي هست - بزرگه - بذاري کنار گوشت صداي دريا مياد . کاشکي از اون صدف ها داشتم . گفتم : يه وقت مي شکست بعد مي گفتي " کاشکي نداشتم " . شيوا : نخير . مي گفتم کاشکي بيشتر ازش مواظبت مي کردم .^ 5:53 صبح - تغيير : [عشقستان اسماعيل] 4:2 عصر مديريت- نوسازي - نظرشمس الظلام، عشقستان اسماعيل+ شيوا گفت : ميخوام پيش تو باشم . محکم بغلش کردم . شيوا : به من نچسب . مثل چله زمس-تابس-زمستون ميشه ! ... گرمم ميشه .^ 6:5 صبح - تغيير : [شما] 2:25 عصر مديريت- نوسازي - نظرشمس الظلام، وزنه سياسيخانمم از دندان پزشکي اومد . داشت شرح کارهايي که رو دندونش شده بود...
ادامه مطلب