شيوا 2 تا صدف ريز دريايي داشت . شيوا : بابا يه صدفهايي هست - بزرگه - بذاري کنار گوشت صداي دريا مياد . کاشکي از اون صدف ها داشتم . گفتم : يه وقت مي شکست بعد مي گفتي " کاشکي نداشتم " . شيوا : نخير . مي گفتم کاشکي بيشتر ازش مواظبت مي کردم .^ 5:53 صبح - تغيير : [عشقستان اسماعيل] 4:2 عصر مديريت- نوسازي - نظرشمس الظلام، عشقستان اسماعيل+ شيوا گفت : ميخوام پيش تو باشم . محکم بغلش کردم . شيوا : به من نچسب . مثل چله زمس-تابس-زمستون ميشه ! ... گرمم ميشه .^ 6:5 صبح - تغيير : [شما] 2:25 عصر مديريت- نوسازي - نظرشمس الظلام، وزنه سياسيخانمم از دندان پزشکي اومد . داشت شرح کارهايي که رو دندونش شده بود...
ادامه مطلبشيوا از مدرسه اومد . مادرش پرسيد : ناهار چي بود ؟ شيوا : کدو پلو . مادر : کدوسبز ؟ شيوا : کدو قهوه اي - کدو نارنجي - پلو کدو نارنجي !^ 95/7/25 - تغيير : [عليرضا احساني نيا] 95/7/26 مديريت- نوسازي - نظردعا ها ونماز ها، مادر هما، ... 5 فرد ديگر ... ، *ري را، عليرضا احساني نياشيوا از سرويس که پياده شد با بچه ها خداحافظي کرد : فردوس ! خداحافظ پيرزن ! گفتم : چرا گفتي پيرزن ؟ گفت : چون اون به من گفت پيرزن ... منم نفرينش مي کنم . اون ديروز گفت " نفرينت مي کنم " . - شما (ويرايش | حذف)يکي از دوستاي همکلاسي هاي شيوا که خيلي چاقه خوراکي خودشو که مي خوره ميره از بچه ها هم تغذيه شونو مي گيره . شيوا :...
ادامه مطلب